آسان ازدواج کنیم

ابتدایی ترین سئوالی که در ذهن جوانانی که قصد ازدواج دارند  در ذهن دارند چیست؟

آنچه در ذهن پسران می گذرد:

انتخاب همسر مناسب؟

یافتن شغل مناسب با حقوق کافی؟

خرج و مخارج عروسی و مراسم عقد چقدر میشه  ؟

اجاره کردن محل زندگی چقدر میشه ؟

مقدار مهریه و شروطی که خانواده عروس خانم دارند ؟

آنچه در ذهن دختران می گذرد:

انتخاب همسر مناسب؟

داشتن حقوق کافی مرد؟

گرفتن مراسم عروسی  مجلل در تالار ؟

داشتن منزلی زیبا؟

تعداد مهریه بالا؟

این سئوالات شاید اولین سئوالاتی باشد که در ذهن جوانان شکل می گیرد .چه راهکاری به نظر شما برای حل این مشکلات وجود دارد ؟ نظرات خود را برای ما ارسال کنید .

1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد… به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد…

۲ – هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند… اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند…

۳- وقتی در زندگی به یک در بسته رسیدی نترس و نا امید نشو… چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند…

۴-وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ..

آری
آری
زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است
و
خاموشی گناه ماست

کلاس درس
 استادی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر کردن آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید کردند. در همین حال استاد سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگریزه ها با تکان استاد وارد فضاهای خالی بین توپ های گلف شدند و استاد مجددا پرسید که آیا شیشه پر شده است یا نه؟ دانشجویان پذیرفتند که شیشه پر شده است…
این بار استاد بسته ای از شن را برداشت و در شیشه ریخت و شن تمام فضای های خالی را پر کرد. استاد بار دیگر پرسید که آیا باز شیشه پر شده است؟ دانشجویان به اتفاق گفتند: بله!
استاد این بار دو ظرف از شکلات را به حالت مایع در آورد و شروع کرد به ریختن در همان شیشه به طوری که کاملا فضاهای بین دانه های شن نیز پر شود. در این حالت دانشجویان شروع کردند به خندیدن.
وقتی خندیدن دانشجویان تمام شد استاد گفت: “حالا”، ” می خواهم بدانید که این شیشه نمادی از زندگی شماست. توپ های گلف موارد مهم زندگی شما هستند مانند: خانواده، همسر، سلامتی و دوستان و اموالتان است. چیز هایی که اگر سایر موارد حذف شوند زندگی تان چیزی کم نخواهد داشت. سنگریزه ها در واقع چیز های مهم دیگری هستند مانند شغل، منزل و اتومبیل شما. شن ها هم همان وسایل و ابزار کوچکی هستند که در زندگی تان از آنها استفاه می کنید…
و این طور صحبتش را ادامه داد: اگر شما شن را در ابتدا در شیشه بریزید در این صورت جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف وجود نخواهد داشت. و این حقیقتی است که در زندگی شما هم اتفاق می افتد. اگر تمام وقت و انرژِی خود را بر روی مسائل کوچک بگذارید در این صورت هیچگاه جایی برای مسائل مهم تر نخواهید داشت. به چیز های مهمی که به شاد بودن شما کمک می کنند توجه کنید.در ابتدا به توپ های گلف توجه کنید که مهم ترین مسئله هستند. اولویت ها را در نظر آورید و باقی همه شن هستند و بی اهمیت.
دانشجویی دستش را بلند کرد و پرسید: پس شکلات نماد چیست؟
استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که این سئوال را پرسیدی! و گفت: نقش شکلات فقط این است که نشان دهد مهم نیست که چه مقدار زندگی شما کامل به نظر می رسد مهم این است که همیشه جایی برای شیرینی وجود دارد.
انتخاب همسر
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.
دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.
روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت … همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.

خاطرات عاقد

اختلاف سن بین دختر و پسر در زمان ازدواج

در دفتر خانه یی منتظر بودیم تا خانواده های عروس و داماد در دفترخونه تعدادشون کامل بشه اما با تعجب دیدم داماد هست و از خانواده داماد خبری نیست و از خانواده عروس هم مادرش و خواهر و خود عروس حاضر بودند پرسیدم میهمانها حاضر نمیشن ؟ گفتن نه همین تعداد هستیم مدارک رو گرفتم تا بررسی کنم با تعجب دیدم داماد 35 سال و عروس خانم حدود 55 سال دارد و در حقیقت عروس خانم مادر آن دخترها بود شناسنامه ها رو که دیدم متوجه شدم داماد اولین مرتبه ی ازدواجش است و عروس هم همسر قبلیش فوت کرده مراسم رو آغاز کردم ثبت عقد مشکلی نداشت برای ثبت تعداد مهریه رو پرسیدم داماد گفت هر چی میخواین بزنید 500 تا 700 تا !!! از عروس هم پرسید گفت فرقی نداره در نهایت با همین تعداد ، مهریه به ثبت رسید داماد خیلی انرژی داشت اولین ازدواجش بود اما عروس خانم ذوق و شوقی نداشت پشت سفره که قرار گرفتن دخترش به مادرش گفت اجازه هست سفره بگیرم قند بسابیم مادر (عروس خانم ) قبول نکرد مراسم بر گزار شد . از طرفی ذوق و شوق داماد رو میدیدم که اولین ازدواجش بود و از طرفی هم مهم نبودن این مراسم برای عروس خانم شاید نمیتونست جلوی دخترهاش که حدود 25 سال سن داشتند خوشحالیش رو نشون بده و شاید هم تو اون سن براش جالب نبود .
یک بار هم در دفترخانه یی عقدی به ثبت رسید که عروس 13 سال داشت و داماد 33 سال داشت .
می دانید این اختلاف سن ها شاید 10 ساله دیگه خودش رو نشون بده زمانی که عروس 55 ساله میشه 65 سال و داماد 35 ساله میشه 45 سالش و یا این عروس 13 ساله میشه 23 سالش و داماد 33 ساله میشه 43 سالش و شما فکر کنید آیا این ها از 2 نسل متفاوت با 2 دیدگاه متفاوت به زندگی نیستن و با توجه به سنشان چه نگاهی به زندگی دارن ؟؟ و در نهایت دختری که 23 سالش هست اگر با همسرش که 43 سالشه برود سینما و یا پارک یا کوه به نظر شما دیدی که مردم بهشون دارن و چه بسا این نگاه هایی که بعدها باعث اختلاف در آنها بشه همینطور انرژی که در دختر 23 ساله وجود دارد و در یک مرد 43 ساله چقدر متفاوت است تازگی ها این عقد ها زیاد شده که عوامل خاص خودش رو داره یکی از عامل ها دقت نکردن و مهم نبودن ازدواج بین دختر و پسره . چند سالی هست که بعضی از پسرهای مجرد میگن چرا دختر بگیریم بیوه میگیریم عوضش هم خونه داره هم پول داره حالا سنش که بالاست مهم نیست و از طرفی هم دخترهای مجرد هم میگن پسر مجرد که الان نه خونه داره نه ماشین نه پول با مردهای سن بالا ازدواج میکنم بجاش همش تو رفاهم غصه ی چیزی نمی خورم .
شما قضاورت کنید ؟ آیا بهتر نیست پایه های یه زندگی با تلاش و کوشش زوجین و در کنار هم بوجود بیاد آیا قشنگتر نیست وقتی با هم کوه یا پارک یا سینما یا مسافرت میرن پا به پای هم برن؟ آیا بهتر نیست عروس و داماد هم سن باشن تا عشق و شور و شوقی که بینشون هست زیبا تر طولانی تر و مستحکم تر باشه ایا این زندگی در سختیها و شادیها مستحکم تر نمیشه ؟ لذت ماشینی که با تلاش عروس و داماد میخرن قشنگتر نیست ؟
شما قضاوت کنید اختلاف سن تا این حد بنظر شما قابل قبوله ؟
****____****

عندالمطالبه یا عندالاستطاعه

یکی از روزهای پائیزی بود هر دوخانواده دختر و پسر در دفترخونه حاضر شده بودند شناسنامه های عروس خانم و آقا داماد رو بررسی کردم از نظر سنی دختر حدود 7 سال از پسر بزرگ تر بود وقتی 2 خانواده رو دیدم و کمی صحبت کردیم اختلاف مذهبی و مالی کاملا بین 2 خانواده هویدا شد مهریه را پرسیدم تعداد کمی سکه عندالامطالبه بود و تعدادی زیادی سکه عند الاستطاعه ، از صحبتها مشخص شد که عروس خانم اصرار زیادی به این ازدواج دارد و برای همین مهریه را به این صورت قبول کرده فرق عندالمطالبه و عندالاستطاعه رو برای زوجین و خانواده هاشون توضیح دادم و نظر آخر رو هم پرسیدم خانواده عروس و داماد قصدی برای تغییر نداشتند . ثبت و مراسم عقد انجام شد پس از گذشت چند ماه به دفترخونه برای مشاوره مراجعه کردند چیزی که کاملا مشخص بود تفاوت نگاه این 2 نفر در زندگی بود که ناشی از اختلاف سن دختر با پسر و دیدگاه فرهنگی و وضع مالی دو طرف بود . این اختلاف سن و اختلاف فرهنگی که بین عروس و داماد وجود داشت ابتدایی ترین موارد رو هم در بر میگرفت تا جایی که حتی از نظر لباس پوشیدن نه دختر پوشش پسر رو قبول داشت و نه پسر پوشش دختر رو و بحث و بحث …. تا حتی به مقدار مهریه زمان عقد هم کشیده شد . پشیمانی دو طرف از اینکه خوب بررسی نکرده بودن و از تجربیات بزرگ تر ها برای این ازدواج استفاده نکرده بودن کاملا مشخص بود . 
شاید عشق نیمی از دایره ازدواج باشه اما این دایره هنوز کامل نشده برای کامل شدن عناصر دیگری هم در زندگی دخیل هستن .
شاید بالا رفتن سن برای این دختر خانوم باعث شد که چشم هاشو رو همه چیز ببنده و ترس از اینکه شاید موردی برای ازدواج در اینده نتونه پیدا کنه .
شاید کم بودن مهریه و خوشحالی از این مقدار مهریه یکی از دلایلی بود که پسر رو راضی کرد به این ازدواج با وجود تفاوت ها و اختلافات آشکار بین دو طرف .
****____****

 عواقب تحقیق نکردن در ازدواج

میهمانهای دو طرف عروس و داماد در دفتر حاضر شده بودند همه چیز مهیا بود برای یک عقد زیبا ، شناسنامه های عروس و داماد رو بررسی کردم شناسنامه عروس خانم موردی نداشت شناسنامه آقای داماد رو صفحاتش رو ورق زدم نوشته هایش کمی کمرنگ شده بود شک کردم با دقت بیشتری بررسی کردم شناسنامه دستکاری شده بود صفحه دوم رو دیدم با مهارت اسم زن قبلی و بچه از روی شناسنامه پاک شده عروس خانم و پدر عروس و مادر عروس رو خواستم به اتاق سردفتر بیان اولین سئوالم از اونها این بود که چقدر داماد رو میشناسید گفتن دوست پسرمان هست پرسیدم تحقیق انجام دادین از محل زندگی از محل کار ناگهان پدر که کمی مشکوک شده بود گفت نه به اعتبار پسرم که دوست اوبوده و معرفش بوده موافقت کردیم اصلا تحقیق نکردم پدر با شک پرسید حالا چه مشکلی پیش آماده گفتم شناسنامه داماد دستکاری شده عروس خانم خیلی قاطعانه و محکم گفت بله من تو جریان این مورد هستم داماد اسم تو شناسنامه ش رو تغییر داده این اسمی که الان هست رو دوست داره و به خاطر همین کمی شناسنامه ش قسمت اسمش دستکاری شده چیز خاص نیست همینه فقط . پدر عروس ازم پرسید شما بگید چه مشکلی پیش اومده به عروس خانم گفتم فقط همین اسم کوچیکش دستکاری شده خیلی محکم و با اعتماد به نفس خاصی گفت بله . براشون توضیح دادم که این شناسنامه بیش از 10 جاش تغییر کرده و احتمالا این شناسنامه برای این شخص نیست هیچکدام باور نکردن گفتن مگه میشه امکان نداره تمامی مورد ها رو یک به یک براشون توضیح دادم در نهایت اثری که از مهر ازدواج همسر قبلی بصورت محو باقی مانده بود رو با استفاده از کاربن براشون نمایان کردم ناگهان هر سه متوجه شدن که قضیه جدی است پدر خیلی ناراحت شد همچنین مادر عروس خانم باورش نمیشد عروس خانم گفت میهمونا اینجان به اینا چی بگیم حاج آقا شما بیاید حالا عقدی بخونید جلو میهمانا زشت نباشه آبرومون میره گفتم الان اگر قدم های اولیه و مقدمات این وصلت انجام نشه و جلوش گرفته بشه بهتره ؟ یا بعد از چند ماه که همه بفهمن موضوع چی بوده ؟ به عروس خانم گفتم از خدا خیلی شاکر باش که در آخرین لحظه جلوی این عقد رو گرفت پدر عروس پرسید چکار کنیم میهمانا اینجان گفتم تنها کاری که میشه انجام داد اینه که با توجه به شناسنامه ی داماد که خیلی دستکاری شده و نوشته هاش ناخواناست می تونم به مهموناتون بگم باید از ثبت احوال استعلام بگیرم ، چون شناسنامه داماد مشخصاتش کاملا خوانا نیست و بهشون بگم که عقد ان شا الله برای زمانی باشه که جواب استعلام آورده شد هر سه قبول کردن داماد هنوز روبروی سفره نشسته بود از موضوع کاملا بی اطلاع بود داماد رو هم صدا کردم آمد شاید از چهره های ناراحتی که در حال نگاه کردن بهش بودن اولش جا خورد اما به روی خودش نیاورد .آرام آرم براش توضیح دادم کاملا خجالت زده شد دستهایش میلرزید .به او گفتم برای این ثبت ازدواج استعلام لازم است در غیر اینصورت ثبت نمیشود گفت هر جوری شما صلاح میدانید کاملا فهمیده بود که فقط اسم کوچیکش مد نظر ما نیست نامه ی استعلام رو نوشتم و به پدر عروس دادم و به آرامی به پدر عروس گفتم به احتمال خیلی زیاد شناسنامه برای او نیست و برای شخص دیگری است حتما از محل کار و سکونتش تحقیق کنید اگر قرار هست که دخترتان با او ازدواج کند . همه وارد سالن شدیم میهمانها آماده بودند با خوشحالی شروع به دست زدن کردن که عروس و داماد وارد شدن . نگاهم افتاد به کنار سفره عقد که جعبه شیرینی مرتب روی میز و آماده بود میهمانها آماده ی اجرای مراسم و پذیرایی بودند من موضوع گرفتن استعلام رو به میهمانها توضیح دادم و دلیلیش رو هم ناخوانا و کم رنگ بودن اطلاعات شناسنامه ای داماد گفتم کمی میهمانها ناراحت شدن و به خیال اینکه من سختگیری بی مورد میکنم زیر لب چیزی می گفتن بعد از چند دقیقه همه بلند شدن و خداحافظی کردن و رفتن پدر عروس و مادر عروس ازمن تشکر کردن و رفتن .خیالم راحت شد از خدا تشکر کردم که آخرین لحظه جلوی ثبت این عقد رو با این شرایط گرفت وبرای من درسی بود که چقدر بعضی آدمها پیش خدا ارزش و اعتبار دارن که حتی از روی ساده گی حرف کسی رو قبول می کنن و بهش اعتماد می کنن و طرف مقابل که میخواد به اصطلاح سرشون کلاه بگذاره اما خدا مواظب اونهاست و در آخرین مرحله که همه چیز مهیای اون اتفاق هست در یک لحظه همه چیز رو آشکار میکنه

One Comment

  1. پیشنهاد : دولت محترم وام ازدواج را ندهد بجای آن همانند مسکن مهر مسکن هایی رو به متراژ کوچک به صورت اجاره بدون پول پیش همانند پرند یا پردیس خارج از شهر به جوانان بصورت ماهانه 200 یا 300 تومن با مدت 5 ساله  اجاره بدهد تا بعد 5 سال که زندگی شکل گرفت و وام ها تمام شد جوانان بتوانند خانه ی بزرگتری رو اجاره نمایند .همچنین پس از خارج شدن زوج قبلی زوج جدید می تواند در آن خانه مستقر شود و معمولاً بعد ازاینکه درآمد شخص بهتر شود می تواند خانه بزرگتری رو در داخل شهر اجاره نماید با این کار تعداد ازدواج جوانان بیشتر می شود .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *